پشتیبانی
تبلیغات
تماس با ما
عضویت در سایت
آخرین ارسال های انجمن
عنوان | پاسخ | بازدید | توسط |
![]() |
[ForumPostCountAnswer] | [ForumPostHit] | [ForumPostLastAuthor] |
PostRateBlock
ویژه نامه شهادت پیامبر اکرم (ص) ، امام حسن(ع) و امام رضا (ع)
امتیاز : | نتیجه : |
/endPostRateBlock
نمایش این کد فقط در ادامه مطلب
/endOnlyMorePostBlock
بازدید :
تاریخ : شنبه 16 دی 1391برچسب:, زمان : 20:58 | نویسنده : رشیدی | لینک ثابت |
داستان اربعین امام حسین (ع)
صدای زنجیر، صدای نوحه. مگه چه خبر شده بچه ها؟ باز هم همه جا سیاه پوش شده بچه ها. آخه می دونید، امروز اربعین امام حسینه. امروز چهل روز از واقعه عاشورا می گذره و برای همین، ما هر سال چهلم شهدای کربلا رو عزاداری می کنیم تا باز هم به یاد شهادت امام حسین علیه السلام باشیم و بر کسانی که اون حضرت و یارانش رو به شهادت رسوندن، لعنت بفرستیم.
عزاداری اربعین
هر سال، روزی مثل امروز، یعنی اربعین حسینی که همه برای امام حسین علیه السلام و یارانش عزاداری می کنن، هر سال اربعین که می شه، شیعیان آن حضرت با هم زیارت اربعین رو می خونن و برای امام حسین علیه السلام عزاداری میکنن. ما بچه ها نیز به امام حسین علیه السلام خیلی علاقه داریم، همیشه توی برگزاری این مراسم ها به پدرو مادر کمک می کنیم و مثلاً اون کتاب های زیارت اربعین رو بین مردم تقسیم می کنیم. خدای بزرگ بچه های خوب رو خیلی خیلی دوست داره. بچه های با ایمانی که برای امام هاشون عزاداری می کنن.
نشانه ایمان
دوستان خوبم! توی دین ما اسلام، دستورهایی وجود داره که باعث سعادتمندی انسان می شه؛ یعنی انسان با انجام دادن اون دستورها، به خدا نزدیک تر شده و پاداش خوبی ازخدا می گیره.
زیارت اربعین
سلام بر تو ای ولّی خدا و حبیب خاص خدا، سلام بر تو ای دوست دار و محبوب و برگزیده خدا!
نمی دونم چند نفر از شما دوستان تا حالا زیارت اربعین امام حسین علیه السلام رو خوندید. ما در این دعا، به امام حسین علیه السلام که در کربلا به شهادت رسید، سلام و درود می فرستیم و از خدا می خواهیم که دشمنان و کسانی که امام سوم ما شیعیان و یارانش رو به شهادت رسوندن، به سزای عملشون برسونه. امیدوارم که همتون بتونید این زیارت زیبا رو در روز اربعین بخونید.
خواهر داغ دیده
خیلی از شما بچه ها ، حتما چیزهای زیادی درباره واقعه عاشورا و شهادت امام حسین شنیدید، درباره اربعین حسینی هم کسی براتون حرفی زده؟ همون روزی که حضرت زینب و دیگر اسرا به میون کشتگان کربلا اومدن. در اون روز، حضرت زینب وقتی به مزار برادرش امام حسین علیه السلام رسید، به یاد روز عاشورا افتاد و اشک از چشمانش جاری شد و با برادرش از رنج هایی که کشیده بود حرف زد و از دست دشمن شکایت کرد.
ما هم برای زنده موندنِ نام امام حسین علیه السلام ، هر سال عاشورا و اربعین رو با شکوه بیش تری عزاداری می کنیم.
منبع : بخش کودکان سایت تبیان با اندکی ویرایش
PostRateBlock
امتیاز : | نتیجه : |
/endPostRateBlock
نمایش این کد فقط در ادامه مطلب
/endOnlyMorePostBlock
بازدید :
تاریخ : جمعه 15 دی 1391برچسب:داستان اربعین امام حسین (ع), زمان : 1:13 | نویسنده : رشیدی | لینک ثابت |
|
دل توی دلم نبود که شب بشه. اون شب اولین باری بود که قرار بود مجری باشم؛ مجری شب اول روضه محرم، با حدود هزار و 500 نفر عزادار. صورتم را اصلاح نکرده بودم که یه ته ریش مختصری داشته باشم؛ آب سرد هم نمیخوردم که یهو صِدام خراب نشه و... . همه اینا را فقط و فقط به خاطر تاثیرگذاری بیشترِ اجرام انجام میدادم. نه اینکه هول کرده باشم، نه! قبلاً هم بارها و بارها جلوی جمعیت، تئاتر بازی کرده بودم، ولی اجرا، اونم اجرای روضه، تجربه تازهای بود و به نو بودنش میارزید. تازه میتونستم از این به بعد سرم را بالا بگیرم و بگم که من چند شب هم مجری روضه فلان مجموعه فرهنگی بودهام و فلان و فلان! از چند روز قبل، دنبال چند تا متن و شعر درست و حسابی برای اجرا بودم. یادم میاد غیر از سوزوندنِ یه کارت اینترنت 10 ساعته، برای پیدا کردن شعر و متن توی اینترنت، یه هفت هشت تا کتاب هم از کتابخونه دانشگاه امانت گرفته بودم و هرچی میگشتم چیز به درد بخوری چشمم را نمیگرفت. لابه لای کتابهای یکی از دوستام، چشمم افتاد به یک مجموعه از نوشته های عاشورایی «شهید سید مرتضی آوینی» که توی مجله ای چاپ شده بود. با اینکه از طرح جلد مجله و اسمش خوشم نیومد، ولی نمیدونم چی شد که مجله را ازش گرفتم تا بخونم. شاید چهار یا پنج بار همینطور بدون توقف کل نوشته رو خوندم. اونقدر با حس میخوندم که کم کم دیگه داشتم شک میکردم که نکنه این ها را خودم نوشتهام! غرق نوشته شده بودم؛ همین هم بیش از هر چیز دیگهای باعث تعجبم میشد که چی شده که من، یهو و ناخواسته باید تا این حد مجذوب بشم. «امام ایستاد و خطبه ای كربلایی خواند: اما بعد... می بینید كه كار دنیا به كجا كشیده است ! جهان تغییر یافته، منكَر روی كرده است و معروف چهره پوشانده و ازآن جز ته مانده ظرفی، خرده نانی و یا چراگاهی كم مایه باقی نمانده است. زنهار ! آیا نمی بینید حق را كه بدان عمل نمی شود و باطل را كه ازآن نهی نمی گردد تا مؤمن به لقای خدا مشتاق شود؟ پس اگر این چنین است، من در مرگ جز سعادت نمی بینم و در زندگی با ظالمان جز ملالت. مردم بندگان حلقه به گوش دنیا هستند و دین جز بر زبانشان نیست. آن را تا آنجا پاس می دارند كه معنای ایشان از قِبَل آن می رسد، اگر نه، چون به بلا امتحان شوند، چه كم هستند دینداران» به خودم که اومدم، دیدم غروب شده. با عجله خودم را رسوندم به محل روضه، اونقدر حواسم پرت بود که به جای کفش، دمپایی پوشیده بودم. با سر و وضع نامرتب و آشفته رفتم پشت میکروفن و همه را دعوت به اقامهی نماز کردم. بعد از نماز هم، سخنران بلافاصله میرفت منبر و گلِ برنامهی من مربوط به زمان بین سخنرانی و مداحی بود. تا زمانی که نوبت من میرسید، مثل دیوونهها نشسته بودم یه گوشه و همینجور نوشته را میخوندم. نمیدونستم کدوم قسمتش را انتخاب کنم و بخونم. زمان همینجور به سرعت میگذشت. توی همین فکرها بودم که دیدم سخنرانی تموم شد و مسئول برنامه داره صدام میزنه که «پس چرا نشستهای؟ برو نوبت توست...». حتی فرصت نکرده بودم که یه مختصری از نوشته را روی کاغذ بنویسم؛ پای برهنه و بدون کفش رفتم پشت میکروفن ایستادم، با یک مجله که اینقدر خونده بودمش و توی دستم لولهاش کرده بودم که... . تو اون لحظه دیگه به هیچی فکر نمیکردم، نه به ته ریش، نه به صدای صاف و شفاف، نه به ... . نوشتههای مجله جلوی چشمم رژه میرفت؛ انگار یه نفر داشت بلند بلند نوشته ها را توی سرم میخوند! منگ شده بودم. یکی دو دقیقه همین طور زل زدم به مردم. هیشکی هیچی نمیگفت. انگار همه حال و روز منو فهمیده بودند. فضا خیلی سنگین بود. دستام یخ کرده بود و میلرزید. برای اینکه نیفتم با یه دستم محکم به پایهی میکروفن چسبیده بودم. مجله را به زور باز کردم و تند تند ورق میزدم. خواستم شروع کنم به خواندن، ولی صدام در نمیاومد. هر چی تلاش کردم فایده ای نداشت. تند تند ورق میزدم، ولی... . یه قطره اشک از چشمم افتاد روی صفحخ مجله، دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم، پاهام شل شد و محکم با زانو افتادم روی زمین و های های زدم زیر گریه... . جمعیت هم منفجر شد! زن و مرد، بزرگ و کوچک، همه آتیش گرفتند و زدند زیر گریه، بلند بلند... . نه گریه من بند میومد و نه گریه جمعیت. چراغها را خاموش کردند، ده دقیقهی کامل همه گریه میکردند. گریه، گریه، گریه ... . بعد که همه آروم شدند، مداح توی اون تاریکی اومد پشت میکروفن و گفت:« من چی بگم؟ » روضه اون شب مداحی نداشت. رضا احسان پور |
PostRateBlock
امتیاز : | نتیجه : |
/endPostRateBlock
نمایش این کد فقط در ادامه مطلب
/endOnlyMorePostBlock
بازدید :
تاریخ : جمعه 15 دی 1391برچسب: من چی بگــم؟, زمان : 1:12 | نویسنده : رشیدی | لینک ثابت |
|
شمر بن ذي الجوشن از فرماندهان خشن و جنايتكار سپاه كوفه در حادثه كربلا و قاتل سيد الشهداء(ع) بود. وي از طايفه بني كلاب و از روِساي هوازن و مردي شجاع بود كه در جنگ صفين نيز در لشكر اميرالمؤمنين(ع) حضور داشت. سپس ساكن كوفه شد و به روايت حديث پرداخت. نامش «شَرَح¬بيل» و كنيهاش «ابوالسابغه» بود. وي از فرماندهان سپاه عمر سعد در روز عاشورا بود؛ كه پس از سستي ابن سعد در برخورد قاطع با امام حسين(ع)، همراه با فرماني از سوي ابن زياد به كربلا آمد؛ تا اگر عمر سعد حاضر به انجام مأموريت نشد، وي فرماندهي را بر عهده گيرد. در كربلا فرمانده جناح چپ ميدان بود. پس از شهادت امام حسين(ع)، عبيدا... سر امام حسين را همراه او به شام، نزد يزيد فرستاد و بعد از آن به كوفه بازگشت. وي پس از جنگ شورشيان كوفه با مختار، كه فرماندهي چند گروه را بر عهده داشت، از كوفه متواري شد. اما مختار در تعقيب اين عنصر خبيث بود؛ لذا ابوعمره كه از افراد زبده و از ياران صميمي مختار بود و كينه قاتلان امام حسين(ع) را در دل داشت، از طرف مختار مأمور كشتن شمر شد. وي شمر را در يكي از روستاهاي بصره يافت. ابوعمره طي يك درگيري مسلحانه، شمر را زخمي كرد و سپس به اسارت درآورد. او را نزد مختار آوردند. مختار دستور داد او را گردن زده و جسد او را در ديگ روغن جوشيده قرار دادند و سر شمر را با پاي لگدكوب كردند. بحارالانوار، ج 45، |
PostRateBlock
امتیاز : | نتیجه : |
/endPostRateBlock
نمایش این کد فقط در ادامه مطلب
/endOnlyMorePostBlock
بازدید :
تاریخ : جمعه 15 دی 1391برچسب: فرجام قاتل سيدالشهدا(علیه السلام), زمان : 1:11 | نویسنده : رشیدی | لینک ثابت |
|
حضرت آيت الله سيد حسن ابطحي فرمود: «يكي از دوستان من فرمود: من از يكي از اولياي خدا شنيده بودم كه هركس هر صبح و شام بر مصايب حضرت سيدالشهداء ـ عليه السّلام ـ گريه كند و اين عمل را تا يك سال ادامه دهد، به محضر مبارك حضرت بقية الله روحي فداه مشرف ميشود. من اين كار را براي آنكه به آن حضرت اقتدا كرده باشم ـ زيرا معروف است كه خود حضرت در زيارت ناحيه مقدسه فرمودهاند: «اي جدّ بزرگوار، براي تو هر صبح و شام گريه ميكنم. » ـ و به خاطر آنكه ثوابهاي زيادي براي گريه كردن بر حضرت ابي عبدالله الحسين وعده داده شده، و بالاخره به خاطر آنكه شايد موفّق به زيارت حضرت صاحبالزمان شوم، يك سال ادامه دادم. در اين مدت، روح انعطاف پذير عجيبي پيدا كرده بودم. رقّت قلب كه از علائم انسانيت است در من ايجاد شده بود. بالاخره، يك روز طبق معمول هر روزهام، كتاب مقتل را باز كرده بودم و مشغول مطالعهي مصايب حضرت سيدالشهداء ـ عليه السّلام ـ بودم و خود را براي گريه كردن مهيّا ميكردم. ديدم قبل از من صداي گريه از اطرافم آهسته آهسته بلند ميشود. اوّل گمان كردم كه در آن نزديكي، جمعي دور يكديگر جمع شدهاند و بر چيزي گريه ميكنند، ولي با كمال تعجب اين چنين نبود. يعني كسي در آن نزديكي وجود نداشت كه صداي گريهاش تا اين حد به گوش من برسد. به هر حال، مشغول كار خود شدم و كم كم اشكي از گوشههاي چشمم سرازير شد. يادم هست كه آن روز، روضهي حضرت علي اصغر ـ عليه السّلام ـ را ميخواندم و بر مصائب آن طفل شيرخواره گريه ميكردم. صداي گريهاي كه در اطرافم بود با شدت گريهي من شدت ميگرفت. كم كم خودم را مثل آنكه در مجلس روضهي پر جمعيتي قرار گرفته باشم، حس ميكردم. حال نميدانم در و ديوار با من گريه ميكردند، يا ملائكهي آسمان در آن خانه جمع شده بودند و زمزمه داشتند، يا آنكه مؤمنين از جنّ با من هماهنگي ميكردند. هرچه بود، خوشحال بودم كه امروز تنها نيستم. مدتي اين وضع به طول انجاميد. كم كم صداهاي گريه و شيون تمام، و سپس مجلس، معطّر و منوّر به تجلّيات حضرت بقية الله ـ عليه السّلام ـ شد و فيوضات فوق العادهاي نصيبم شد كه از نقلش معذورم. اينجانب هر چه اصرار كردم كه مختصري از خصوصيات آن تشرف را نقل كند، حاضر نشد. من هم كه همين مقدار از قصه را نقل كردم، براي اينكه به عاشقان حضرت بقية الله روحي فداه بگويم گريه بر سيدالشهداء، آن هم صبح و شام، فوايد بسيار دارد، و اگر كسي بخواهد به فيض عظماي ملاقات با آن حضرت موفّق شود، ميتواند به اين وسيله متوسّل شود. »[1] بـيا اي دوست تـا بـا هـم بسـوزيم چـو شـمع مـحفل مـاتم بسـوزيم مـن و تـو سـوگوار يك عـزيزيـم بيا تا هر دو در يك غـم بسـوزيـم بيا چون شمع و چون پروانه باشيم بـه گـرد هـم براي هـم بسـوزيـم بـيا بـا مـحرمان دمسـاز گـرديم چـرا از طـعن نـامحـرم بسـوزيـم چو ميخواهي در آن عالم نسوزي همان بـهتر در ايـن عـالم بسـوزيم پی نوشت [1] . ملاقات با امام زمان، ج2، ص173 و كرامات الحسينيه، ج2، ص208. |
PostRateBlock
امتیاز : | نتیجه : |
/endPostRateBlock
نمایش این کد فقط در ادامه مطلب
/endOnlyMorePostBlock
بازدید :
تاریخ : جمعه 15 دی 1391برچسب: گريه بر حسين(ع) هر شب و صبح, زمان : 1:11 | نویسنده : رشیدی | لینک ثابت |
خانواده و وظايف مبلغان ديني (2)
عبدالکریم پاک نیا
اشاره:
در بخش پيشين اين مقاله، بعضي از وظايف مبلغان ديني در رابطه با خانواده خودشان مطرح شد و عناويني مانند: «پاسداري از حريم خانواده»، «تلاش براي تربيت معنوي فرزندان»، و «رهبران ديني و تربيت فرزند» مورد بحث و بررسي قرار گرفت. در اين بخش، به تبيين چند وظيفه ديگر ميپردازيم.
شركت دادن خانواده در امور تبليغي
از رموز موفقيت برخي مبلغان ديني، شركت همسران و دختران آنان در امر خطير تبليغ ميباشد؛ چراكه درهر منطقهاي نيمي از مخاطبان تبليغ را بانوان تشكيل ميدهند و براي ارتباط سالم و كارساز با آنان بهترين شيوه، وارد شدن خانوادههاي مبلغان در اين وادي ميباشد.
البته، ممكن است بسياري از همسران مبلغان بزرگوار، آشنايي كامل با امر تبليغ نداشته باشند، اما ميتوان زمينه آشنايي را فراهم كرده و آنان را به اين امر مهم تشويق نمود.
در خاطرات خانوادگي حضرت امام خميني قدسسره آمده است كه آن بزرگوار بعد از ازدواج با همسرشان، علوم ديني را به ايشان آموزش ميدادند. چنان كه همسر گرامي ايشان در اين خصوص نقل ميكند: «بعد از ازدواج، سال اول «هيئت» خواندم و بعد از آن «جامع المقدمات» را فرا گرفتم. دو بچه دا
ادامه مطلب
PostRateBlock
امتیاز : | نتیجه : |
/endPostRateBlock
نمایش این کد فقط در ادامه مطلب
/endOnlyMorePostBlock
بازدید :
تاریخ : یک شنبه 3 دی 1391برچسب:خانواده و وظايف مبلغان ديني (2) , زمان : 17:37 | نویسنده : رشیدی | لینک ثابت |
خانواده و يتيم
نيازهاي ايتام
1- مهر و محبت
2- وابستگي
3 -همدردي
4 - انظباط و كنترل
5 - مدارا
مهري زينهاري
در مباحث قبل، از نقش عمده پدر و مادر كه دو ركن اساسي در تربيت كودك هستند صحبت به ميان آمد و نيز روشن شد كه بسياري از نيازمنديهاي كودكان در زمينه هاي عاطفي، رواني، مذهبي و اجتماعي از ناحيه آنها تأمين مي شود.
همه اذعان داريم كه نبود هر يك از پدر و مادر و به تعبيري ديگر مرگ آنها چه اثري جانسوز در روح و روان كودك دارد.كودك 3 ـ 4 ساله اي كه پدر و مادرش را مي شناسد و به آنها ـ بويژه به مادر-اُنس گرفته است، غم فقدان او را فراموش نمي كند، از اين بابت كه مادر انيس، همبازي و حامي او بوده و اكنون فقدانش همچون ديواري است كه پشت سرش خراب شده است.
فقدان پدر و مادر پيامدهاي نامطلوبي همچون پريشاني، افسردگي، احساس بي پناهي، بي هدفي، خلاء عاطفي و عدم اعتماد بنفس را براي كودك بدنبال خواهد داشت بطوري كه حتي خواب و خوراك او را دچار اختلال خواهد كرد. او آينده خود را تاريك و مبهم مي بيند و براي پركردن خلاء عاطفي و جلب توجه ديگران ناخودآگاه به حركات غيرمنتظره اقدام مي كند و در خواب و بيداري با هيجانات نا متعادل روحي دست و پنجه نرم مي كند.
ادامه مطلب
PostRateBlock
امتیاز : | نتیجه : |
/endPostRateBlock
نمایش این کد فقط در ادامه مطلب
/endOnlyMorePostBlock
بازدید :
تاریخ : یک شنبه 3 دی 1391برچسب:خانواده و يتيم , زمان : 17:35 | نویسنده : رشیدی | لینک ثابت |
خطبه تاريخي حضرت فاطمه زهرا (س)
تبیان
پس از رحلت پيامبر
بسم اللّه الرحمن الرحيم
حمد مخصوص خداوند است بر نعمتهايش که عنايت فرمود، و شکر براي اوست بر الطاف ( باطني و روحانيش) که الهام نمود ، و ثنا و سپاس او راست بر پيشي گرفتن در عطا، آنهم از تمامي نعمتهاي متنوعي که خلق فرمود و بصورت گسترده بر ما ارزاني داشت ، و پي در پي بر ما منتها نهاد، نعمتها و منتهايي که از حد شمارش بيرون ، و از حد تشکر و سپاس بلندتر، و انتهايش از درک انسان فراتر است.
و فراخواند انسان را به شکر تا بر نعمتش افزوده و پي در پي بر شاکرين فرو ريزد. و سپاس انسان را طلبيد با کامل کردن نعمتهايش و با اين فراخواني به حمد و شکر عطايش را دو چندان کرد.
و من با گفتن اشهد ان لا اله الا الله شهادت به يکتايي خداوند ب
ادامه مطلب
PostRateBlock
امتیاز : | نتیجه : |
/endPostRateBlock
نمایش این کد فقط در ادامه مطلب
/endOnlyMorePostBlock
بازدید :
تاریخ : یک شنبه 3 دی 1391برچسب:خطبه تاريخي حضرت فاطمه زهرا (س) , زمان : 17:34 | نویسنده : رشیدی | لینک ثابت |
براي عبرت تاريخ
دكتر سيد جعفر شهيدي
از روزي كه دختر پيغمبر(ع) سخنان گله آميز خود را در بستر بيماري به زنان انصار گفت، بيش از يك ربع قرن نگذشت كه عربستان آرام و متحد، به سرزمين آشوب و شورش مبدل گشت. دشمني هاي روزگاران پيش از اسلام، كه مدت بيست سال و بيشتر فراموش شده بود، و يا مجالي براي خودنمايي نمي يافت آشكار شد. دوران امتيازهاي قبيله اي و نژادي تجديد گرديد. دو دستگي و بلكه چند دستگي چهره زشت خود را نمايان ساخت. ديگر بار قحطاني و عدناني روي در روي هم ايستادند، و چنان بهم افتادند كه گويي «ايام العرب»1 از نو زنده گشته است. اما مردم جز نژاد عرب كه باميد رحمت و يا دريافت نعمت مسلمان شده، و از سرزمين هاي خارج از جزيره خود را به شهرهاي عراق چون كوفه و بصره و يا سرزمين هاي شمالي رسانده بودند، و هر دسته اي يا خانواده اي در تعهد قبيله اي بسر مي برد، چون بدانچه مي خواستند نرسيدند و ياآنچه را بدان گرويده بودند، نديدند، از بازار گرم و يا آشفته استفاده كرده به دسته بندي پرداختند، و يا در پي دسته هايي افتادند كه سود خود را در كنار آنان مي ديدند.
ادامه مطلب
PostRateBlock
امتیاز : | نتیجه : |
/endPostRateBlock
نمایش این کد فقط در ادامه مطلب
/endOnlyMorePostBlock
بازدید :
تاریخ : یک شنبه 3 دی 1391برچسب:براي عبرت تاريخ , زمان : 17:33 | نویسنده : رشیدی | لینک ثابت |